سيد جعفر سجادى
1018
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
نزد عرفاء ، زهد ، سخاوت ، نصيحت خلق است : ابو يزيد گويد : السنة ترك الدنيا ، الفريضة الصحبة مع المولى لان السنة كلها تدل على ترك الدنيا و الكتاب كله يدل على صحبة المولى فمن تعلم السنة و الفريضة فقد كمل » ( طبقات ص 74 ) . سِنخيَّت - ( اصطلاح فلسفى ) قاعدهء سنخيت يعنى آنكه به حكم ضرورت طبيعى و منطقى لازم است ميان علت و معلول تناسب و سنخيت باشد يعنى حرارت علت حرارت و برودت علت برودت است نه بالعكس و چنين نيست كه هر چيزى علت چيزى ديگر باشد . ( تهافت التهافت ص 526 ) سَنَد - بفتح سين و نون نزد اهل حديث عبارت از طريق حديث باشد و جملهء كسانى باشند كه روايت كنند و طريق اخبار و روايات را از آن جهت سند گويند كه اعتماد علماء در صحت حديث و ضعف به آنست ( از درايه ص 15 ) سَنَةُ الإذن - ( اصطلاح نجومى ) مسلمين پس از هجرت حضرت رسول هر سالى را نامى نهادند سال اول را سنة الاذن و سال دوم را سنة الامر و سوم را سنة المحيص ( سال آزمايش ) . و چهارم را سنة الترفية ( آسوده گردانيدن ) و پنجم را سنة الزلزال ششم را سنة الاستيناس . هفتم را سنة الاستغلاب و هشتم را سنة الاستواء و نهم را سنة البراءة و دهم را سنة الوداع . و هر بك از اين نامها را باعتبارى برگزيدهاند . رجوع شود به شرح بيست باب ملا مظفر چاپ تهران ص . . . . سنبله - ( اصطلاح نجومى ) يكى از برجهاى دوازدهگانه است . و آن بيت عطارد و شرف او بود و هبوط زهره و بال مشترى بود و برجى ترابى و ليلى و مؤنث و جنوبى صيفى و ذو جسدين بود و طبيعت آن سوداء بود ( از رساله سوم رسائل اخوان رسالهء نجوميه ص 90 ) سِنينِ كَواكِب - ( گاهشمارى ) حكماء و صاحبان احكام نجوم و ارباب هيئت براى هر يك از كواكب سنى قائل شدهاند و كواكب را از اين لحاظ بر سه دسته كردهاند . كبرى ، وسطى و صغرى . در سنين كبرى . آن آفتاب يكصد و بيست سال باشد كه هر آن كس كه طالع او آفتاب بود يكصد و بيست سال عمر كند و زهره را هشتاد سال بود و عطارد را 96 سال و ماه را 108 زحل را 57 سال مشترى را 79 سال . مريخ را 66 سال . و در سنين وسطى آن آفتاب 39 سال و نيم و آن زهره 45 سال و آن عطارد 42 سال و نيم و آن ماه 39 و زحل 43 سال و نيم و آن مريخ 40 سال . و در سنين صغرى آن آفتاب 19 سال و آن زهره 8 سال . و آن عطارد . 20 سال و آن ماه 25 سال و آن زحل 30 سال و آن مشترى 12 سال و آن مريخ 15 سال ( از رساله ناموسيات اخوان ص 395 ) سَواء - ( اصطلاح ادبى ) سواء بمعنى مستوى است ، در زبان عرب بواسطهء آن مكان توصيف شود مانند « مكانا سوى » و در اين صورت بهتر قصر آنست و ممدود هم آمده است مانند و مررت برجل سواء و العدم » و بمعنى وسط و تام نيز آمده